تبليغاتX
از فرش تا عرش

کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت

مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد

متوجه شد که کلاه ها نیست . بالای سرش را نگاه کرد . تعدادی

میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند.
فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش

را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را ازسرش برداشت

و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند. به فکرش رسید... که کلاه

خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمونها هم کلاهها را

بطرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.

سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش

تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد

چگونه برخورد کند. یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر

درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد.
او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش

را برداشت,میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین

انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند.
یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت : فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری

+ نوشته شده توسط كاظم شفقي در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 و ساعت 17:59 |

روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بوداز او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟ مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم. حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی. مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم... حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد. مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آ ورد...

 

تمام سعی مان را بکنیم، پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست...

+ نوشته شده توسط كاظم شفقي در سه شنبه نهم اسفند 1390 و ساعت 8:49 |
To fall in love
عاشق شدن
 
To laugh until it hurts your stomach
.آنقدر بخندي كه دلت درد بگيره
 
To find mails by the thousands when you return from a
vacation.
بعد از اينكه از مسافرت برگشتي ببيني
هزار تا نامه داري
 
To go for a vacation to some pretty place.
براي مسافرت به يك جاي خوشگل بري
 
To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از راديو گوش بدي
 
To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بري و به صداي بارش بارون گوش بدي
 
To leave the Shower and find that
the towel is warm
از حموم كه اومدي بيرون ببيني حو له ات گرمه !
 
To clear your last exam.
آخرين امتحانت رو پاس كني
 
To receive a call from someone, you don't see a
lot, but you want to.
كسي كه معمولا زياد نمي بينيش ولي دلت
مي خواد ببينيش بهت تلفن كنه
 
To find money in a pant that you haven't used
since last year.
توي شلواري كه تو سال گذشته ازش استفاده
نمي كردي پول پيدا كني
 
To laugh at yourself looking at mirror, making
faces.
براي خودت تو آينه شكلك در بياري و
بهش بخندي !!!
 
Calls at midnight that last for hours.
تلفن نيمه شب داشته باشي كه ساعتها هم
طول بكشه
 
To laugh without a reason.
بدون دليل بخندي
 
To accidentally hear somebody say something good
about you.
بطور تصادفي بشنوي كه يك نفر داره
از شما تعريف مي كنه
 
To wake up and realize it is still possible to sleep
for a couple of hours.
از خواب پاشي و ببيني كه چند ساعت ديگه
هم مي توني بخوابي !
 
To hear a song that makes you remember a special
person.
آهنگي رو گوش كني كه شخص خاصي رو به ياد شما
مي ياره
 
To be part of a team.
عضو يك تيم باشي
 
To watch the sunset from the hill top.
از بالاي تپه به غروب خورشيد نگاه كني
 
To make new friends.
دوستاي جديد پيدا كني
 
To feel butterflies!
In the stomach every time
that you see that person.
وقتي "اونو" ميبيني دلت هري
بريزه پايين !
 
To pass time with
your best friends.
لحظات خوبي رو با دوستانت سپري كني
 
To see people that you like, feeling happy
.كساني رو كه دوستشون داري رو خوشحال ببيني
 
See an old friend again and to feel that the things
have not changed.
يه دوست قديمي رو دوباره ببينيد و
ببينيد كه فرقي نكرده
 
To take an evening walk along the beach.
عصر كه شد كنار ساحل قدم بزني
 
To have somebody tell you that he/she loves you.
يكي رو داشته باشي كه بدونيد دوستت داره
 
remembering stupid
things done with stupid friends.
To laugh .......laugh. ........and laugh ......
يادت بياد كه دوستاي احمقت چه كارهاي
احمقانه اي كردند و بخندي
و بخندي و ....... باز هم بخندي
 
These are the best moments of life....
اينها بهترين لحظه‌هاي زندگي هستند
Let us learn to cherish them.
قدرشون رو بدونيم
 
"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگي يك هديه است كه بايد ازش لذت برد
نه مشكلي كه بايد حلش كرد
چاپلين مي گويد :
وقتي
زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشون ميده
به اون نشون بده تو 1000 دليل براي خنديدن

+ نوشته شده توسط كاظم شفقي در دوشنبه دوازدهم دی 1390 و ساعت 9:2 |
افلاطون گفته روح دایره است
    و من دایره های روحم را کشف کردم!
    پنح دایره دور روحم کشیدم، و خودم را در مرکز این دایره ها قرار دادم
    
    
    در دایره اول نام افرادی را نوشتم که حال و هوای خوبی به من می دهند
    و در دایره پنجم که دورترین دایره به مرکز بود
    نام کسانی را که از دنیای من فاصله دارند و بیشترین کشمکش را با آنها دارم
    
    
    همه ما دلمان می خواهد که احساسی خوب در مورد خودمان داشته باشیم
    و گاهی اوقات نداریم!
    گاهی حال و هوای ما در مورد خودمان بستگی به تاثیری دارد که دیگران روی ما می گذارند
    ... به آنهایی که در دایره آخر هستند و سعی می کنند که اعتماد به نفس ما را از بین ببرند
    
    
    نمی توانی کسی را مجبور کنی که دوستت داشته باشد
    و گاهی حضور در کنار افراد نامناسب باعث می شود
    حتی در مفایسه با تنهایی ات، بیشتر احساس تنهایی کنی...
    
    در چنین وضعیتی تلاش برای ایجاد تغییر و تحول
    ممکن است باعث شود راهت را گم کنی
    یا شاید باعث شود وجود خودت که تو را "تو" می کند را ازدست بدهی
    
    
    گاه سالها طول می کشد تا یاد بگیری چگونه از خودت مراقبت کنی
    به همین دلیل بسیار مهم است
    که افرادی را در اطرافت داشته باشی که دوستت بدارند
    حتی گاهی بیشتر از آنچه که
    خودت می توانی خودت را دوست داشته باشی
    
    
    در مواجه با افراد از خودت بپرس
    این فرد چه حسی در من ایجاد می کند...
    در کنار او می توانم خودم باشم؟
    با او می توانم رو راست باشم؟
    می توانم به او هرچه می خواهم بگویم؟
    در کنار او احساس راحتی می کنم؟
    وقتی او وارد می شود چه حسی به من دست می دهد؟
    و وقتی می رود چه حالی می شوم؟
    وقتی با او هستم احساسات واقعی ام را پنهان می کنم یا با او روراستم؟
    آیا او باعث می شود احساس حقارت کنم یا به خودم ببالم؟
    
    
    فلسفه وجود این 5 دایره،  شناخت است، نه پیش داوری
    پس با خودت روراست باش
    با افرادی که در نظر تو بد خلق اند، مدارا کن
    و خودت را مقید نکن که چون به صرف اینکه با کسی در سر کار و یا اوقاتی ممتد
    هر روز زمانی را می گذرانی
    باید او را در دایره اول و نزدیک به خودت جای دهی
    
    
    در دایره اول افرادی را بگذار که از صمیم جان به آنها اعتماد داری
    حتی اگر هر روز آنها را نمی بینی
    ولی وجود آنها باعث حس خوب و ارزشمندی در تو می شود
    از خودت بپرس
    در مورد افکار و خواسته هایم به چه کسی می توانم اعتماد کنم؟
    آنها همان کسانی هستند که در دایره اول جای دارند
    با این افراد و در کنار آنها، قدرتمندی...
    ارزشهای مشترک با آنها داری
    و با حضور آنها در زندگیت، دنیا را زیباتر می بینی
    دوستان و همراهانی خارق العاده!
    
    
    دایره دوم جای کسانی است که به رشد معنوی تو کمک می کنند
    مربیان... آموزگاران
    و شاید هم افرادی که تنها برای وقت گذرانی خوبند
    بیرون رفتن و خندیدن...
    چیزی به تو اضافه نمی کنند
    ولی در عین حال هم باعث نمی شوند که حس بدی نسبت به خودت داشته باشی
    
    
    دایره سوم همکاران و اقوامند
    و شاید هم آدمهای خنثی، کسانی که نقش بسیار کوچکی در چند ساعت از زندگی تو ایفا می کنند
    و تاثیر آنها نیز تنها همان چند ساعتی است که با آنها هستی
    هیچ زمانی در غیر از ساعت ملاقاتشان به آنها فکر نمی کنی
    و به راحتی می شود با فرد دیگری جایگزین شوند
    افراد این دایره در محدوده کار و وظایفشان با تو هستند و لاغیر
    
    
    دایره چهارم سر آغاز عزم راسخ توست!
    آنها کسانی هستند که در کار تو اخلال ایجاد می کنند
    افراد این دایره لزوما" با خود واقعی تو مرتبط نیستند
    حتی ممکن است رییس اداره ای باشد که تنها دورادور با کار آنها در ارتباطی
    افراد این دایره در زندگی اجتماعی و حرفه ات مهم هستند...
    در کنار آنها نمی توانی راحت باشی
    و وقتی آنها را می بینی شاید حتی آشفته و پریشان شوی
    
    
    دایره آخر جای دورترین افراد است
    جای آدمهایی که به تو لطمه زده اند، تحقیرت کرده اند،
    کسانی که همیشه به تو انرژی منفی می دهند
    و احساسات زجرآوری را با آنها تجربه می کنی
    
    
    خوب اکنون که جای هر کس را تعیین کردی
    اجازه نده کسانی که در دایره آخر جای دارند
    مستقیما" روح و روان تو را هدف قرار دهند
    نگذار کسی اولویت زندگی تو باشد، وقتی تو فقط یک انتخاب در زندگی او هستی...
    یک رابطه بهترین حالتش وقتی است که دو طرف در تعادل باشند
    
    
    شخصیت خودت را برای کسی تشریح نکن
    چون کسی که تو را دوست داشته باشد به آن توضیحات نیازی ندارد
    و کسی که از تو بدش بیاید، باور نمی کند!
    
    
    وقتی دائم بگویی گرفتارم، هیچ وقت آزاد نمی شوی
    وقتی دائم بگویی وقت ندارم، هیچوقت زمان پیدا نمی کنی
    وقتی دائم بگویی فردا انجامش می دهم، آن فردا هیچوقت نمی آید!
    وقتی صبح بیدار می شویم دو انتخاب داریم:
    برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم،
    یا بیدار شویم و رویاهایمان را دنبال کنیم.
    انتخاب با توست...
    ما کسانی که به فکرمان هستند را نگران می کنیم و حتی به گریه می اندازیم
    و گریه می کنیم برای کسانی که حتی لحظه ای به فکر ما نیستند!
    این یکی از حقایق عجیب زندگی است،
    و اگر این را بفهمی،
    هیچوقت برای تغییر دیر نیست!

+ نوشته شده توسط كاظم شفقي در شنبه سی ام مهر 1390 و ساعت 9:24 |
داستان کوتاه (مادر شوهر)

 
دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث می کردند.
عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!
داروساز گفت اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نکند.
دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقـداری از آن را در غـذای مادر شوهـر می ریخت و با مهربانی به او می داد.
هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: آقای دکتر عزیز، دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی خواهد که بمیرد، خواهش می کنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند.
داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم ، نگران نباش. آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بین رفته است.
 
داستان کوتاه (معرفی شخصیت)

 
روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد .
بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد ،تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و … محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت : مادمازل من لئون تولستوی هستم .
زن که بسیار شرمگین شده بود ،عذر خواهی کرد و گفت :چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید؟ تولستوی در جواب گفت : شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید
 
داستان کوتاه (قهرمانی در پارالمپیک)

 
چند سال پیش در جریان بازی های پارالمپیک (المپیک معلولین) در شهر سیاتل آمریکا ۹ نفر از شرکت کنندگان دو۱۰۰متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند. همه این ۹ نفر افرادی بودند که ما آنها را عقب مانده ذهنی و جسمی می خوانیم. آنها با شنیدن صدای تپانچه حرکت کردند. بدیهی است که آنها هرگز قادر به دویدن با سرعت نبودند و حتی نمی توانستند به سرعت قدم بردارند بلکه هر یک به نوبه خود با تلاش فراوان می کوشید تا مسیر مسابقه را طی کرده و برنده مدال پارالمپیک شود ناگهان در بین راه مچ پای یکی از شرکت کنندگان پیچ خورد . این دختر یکی دو تا غلت روی زمین خورد و به گریه افتاد. هشت نفر دیگر صدای گریه او را شنیدند ، آنها ایستادند، سپس همه به عقب بازگشتند و به طرف او رفتند یکی از آنها که مبتلا به سندروم داون(عقب ماندگی شدید جسمی و روانی) بود، خم شد و دختر گریان را بوسید و گفت : این دردت رو تسکین میده .سپس هر ۹ نفر بازو در بازوی هم انداختند و خود را قدم زنان به خط پایان رساندند. در واقع همه آنها اول شدند. تمام جمعیت ورزشگاه به پا خواستند و ۱۰ دقیقه برای آنها کف زدند
 
داستان کوتاه (بوفالو و بز خودخواه)

 
بوفالوی نر قوی موفق شد تا از حمله شیر بگریزد او به سوی غاری می دوید که اغلب به عنوان پناهگاه از آن استفاده می نمود هوا تاریک شده بود بلاخره به غار رسید در حالی که شیر بدنبال او به هر سو سرک می کشید .
هوا ابری شده بود و باد به شدت می وزید ، طوفانی هولناک در راه بود بوفالو وارد غار شد تا بدینسان از تیر رس نگاه شیر در امان بماند . در این هنگام بزی را دید که به سوی او حمله می کند بوفالو به بز گفت آرام باش دوست من در نزدیکی غار شیر بزرگی حضور دارد تو با این کارها او را متوجه حضور هر دویمان می سازی شیر گرسنه است کمی صبور باش .
اما بز خود خواه همچنان شاخ می زد بوفالو برای در امان ماندن به انتهای غار تاریک رفت و بز هر بار چند قدمی از او دور میشد و دورخیز می نمود و دوباره شاخ های تیزش را در تن بوفالو وارد می ساخت .
آخرین بار که بز از بوفالو دور شد تا دوباره به طرف او حمله کند شیر گرسنه او را در دهانه غار دید و به چشم بر هم زدنی خفه اش نمود و شکمش را با دندانهای تیزش پاره نمود .
این داستان ما را به یاد این جمله حکیم ارد بزرگ می اندازد که : « امنیت دیگران بخشی از امنیت و رفاه ماست » .
و بز نادان بخاطر رفاه خود ، امنیت بوفالو را در نظر نگرفته بود و اینگونه جان خویش را از دست داد .

+ نوشته شده توسط كاظم شفقي در چهارشنبه بیستم مهر 1390 و ساعت 9:31 |
انسان‌ها به شيوه هنديان بر سطح زمين راه مى‌روند. با يک سبد در جلو و يک سبد در پشت. در سبد جلو, صفات نيک خود را مى‌گذاريم. در سبد پشتي, عيب‌هاى خود را نگه مى‌داريم. به همين دليل در طول زندگى چشمانمان فقط صفات نيک خودمان را مى‌بيند و عيوب همسفرى که جلوى ما حرکت مى‌کند. بدين گونه است که درباره خود بهتر از او داورى مى‌کنيم، غافل از آن که نفر پشت سرى ما هم به همين شيوه درباره ما مى‌انديشد

+ نوشته شده توسط كاظم شفقي در شنبه نهم مهر 1390 و ساعت 16:5 |

دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.
 کوروش بزرگ
 
خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها -یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن
کوروش بزرگ
 
اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.
 کوروش بزرگ
 
آنچه جذاب است سهولت نيست، دشواري هم نيست، بلکه دشواري رسيدن به سهولت است .
کوروش بزرگ
 
وقتي توبيخ را با تمجيد پايان مي دهيد، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر مي کنند، نه رفتار و عملکرد شما
 کوروش بزرگ
 
سخت کوشي هرگز کسي را نکشته است، نگراني از آن است که انسان را از بين مي برد .
کوروش بزرگ
 
اگر همان کاري را انجام دهيد که هميشه انجام مي داديد، همان نتيجه اي را مي گيريد که هميشه مي گرفتيد .
کوروش بزرگ
 
افراد موفق کارهاي متفاوت انجام نمي دهند، بلکه کارها را بگونه اي متفاوت انجام مي دهند. کوروش بزرگ
 
پيش از آنکه پاسخي بدهي با يک نفر مشورت کن ولي پيش از آنکه تصميم بگيري با چند نفر. کوروش بزرگ
 
کار بزرگ وجود ندارد، به شرطي که آن را به کارهاي کوچکتر تقسيم کنيم .
کوروش بزرگ
 
کارتان را آغاز کنيد، توانايي انجامش بدنبال مي آيد .
کوروش بزرگ
 
انسان همان مي شود که اغلب به آن فکر مي کند .
کوروش بزرگ
 
همواره بياد داشته باشيد آخرين کليد باقيمانده، شايد بازگشاينده قفل در باشد.
کوروش بزرگ
 
تنها راهي که به شکست مي انجامد، تلاش نکردن است .
کوروش بزرگ
 
دشوارترين قدم، همان قدم اول است .
کوروش بزرگ
 
عمر شما از زماني شروع مي شود که اختيار سرنوشت خويش را در دست مي گيريد .
کوروش بزرگ
 
آفتاب به گياهي حرارت مي دهد که سر از خاک بيرون آورده باشد .
کوروش بزرگ
 
وقتي زندگي چيز زيادي به شما نمي دهد، بخاطر اين است که شما چيز زيادي از آن نخواسته ايد .
کوروش بزرگ
 
من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است.
کوروش بزرگ

+ نوشته شده توسط كاظم شفقي در شنبه نهم مهر 1390 و ساعت 11:22 |
هميشه حرفي را بزن که بتواني بنويسي، چيزي را بنويس که بتواني امضايش کني وچيزي را امضا کن که بتواني پايش بايستي.
آنانکه تجربه‌هاي گذشته را به خاطر نمي‌آورند محکوم به تکرار اشتباهند.
وقتي به چيزي مي‌رسي بنگر که در ازاي آن از چه گذشته‌اي.
آدم‌هاي بزرگ شرايط را خلق مي‌کنند و آدم هاي کوچک از آن تبعيت مي‌کنند.
آدم‌هاي موفق به انديشه‌هايشان عمل مي‌کنند اما سايرين تنها به سختي انجام آن مي‌انديشند.
گاهي خوردن لگدي از پشت، برداشتن گامي به جلو است.
هرگز به کسي که براي احساس تو ارزش قايل نيست دل نبند.
-هميشه توان اين را داشته باش تا از کسي يا چيزي که آزارت مي‌دهد به راحتي دل بکني.
به کساني که خوبي ديگران را بي‌ارزش يا از روي توقع مي‌دانند، خوبي نکن و اگر خوبي کردي انتظار قدرداني نداشته باش.
قضاوت خوب محصول تجربه است و از دست دادن ارزش و اعتبار محصول قضاوت بد.
-هرگاه با آدم‌هاي موفق مشورت کني شريک تفکر روشن آنها خواهي بود.
وقتي خوشبخت هستي که وجودت آرامش بخش ديگران باشد.
به خودت بياموز هرکسي ارزش ماندن در قلب تو را ندارد.
-هرگز براي عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش، گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه‌اي مي رسي که زندگيت را روشن مي‌کند.
هرگاه نتوانستي اشتباهي را ببخشي آن از کوچکي قلب توست، نه بزرگي اشتباه.
-عادت کن هميشه حتي وقتي عصباني هستي عاقبت کار را در نظر بگيري.
آنقدر به در بسته چشم ندوز تا درهايي را که باز مي‌شوند، نبيني.
تملق کار ابلهان است.
کسي که براي آباداني مي‌کوشد جهان از او به نيکي ياد مي کند.
آنکه براي رسيدن به تو از همه کس مي‌گذرد عاقبت روزي تو را تنها خواهد گذاشت.
نتيجه گيري سريع در رخدادهاي مهم زندگي از بي‌خردي است.
-هيچ گاه ابزار رسيدن به خواسته ديگران نشو.
از قضاوت دست بکش تا آرامش را تجربه کني.
دوست برادري است که طبق ميل خود انتخابش مي‌کني .
کم کم یاد خواهی گرفت تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را
اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند.
کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی
که محکم باشی پای هر خداحافظی
یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی.

+ نوشته شده توسط كاظم شفقي در سه شنبه هجدهم مرداد 1390 و ساعت 10:19 |

بزرگی درعالم خواب دید که کسی به او می گوید : فردا به فلان حمام برو وکار  روزانه ی حمامی را از نزدیک نظاره کن.دو شب این خواب را دید و توجه نکرد ولی فردای شب سوم  که خواب دید به آن حمام مراجعه کرد دید حمامی با زحمت زیاد و د ر هوای گرم از فاصله ی دوربرای گرم کردن آب حمام  هیزم می آورد و استراحت را بر خود حرام کرده است.به نزدیک حمامی رفت وگفت:کار بسیار سختی داری ،در هوای گرم هیزم ها را از مسافت دوری می آوری و...  حمامی گفت:این نیز بگذرد.

یکسال گذشت برای بار دوم همان خواب را دید ودوباره به همان حمام مراجعه کرد دید آن مرد شغلش عوض شده ودر داخل حمام از مشتری ها پول می گیرد.مرد وارد حمام شد وگفت:یک سال پیش که آمدم کار بسیار سختی داشتی ولی اکنون کار راحت تری داری،حمامی گفت:این نیز بگذرد.دوسال بعد هم خواب دید این بار زودتر به محل حمام رفت ولی مرد حمامی را ندید وقتی جویا شد گفتند:او دیگر حمامی نیست  در بازار تیمچه ای(پاساژی) دارد ویکی از معتمدین بزرگ است.به بازار رفت و آن مرد را دید گفت:خدا را شکر که تا چندی پیش حمامی بودی ولی اکنون می بینم معتمد بازار وصاحب تیمچه ای شده ای،حمامی گفت:این نیز بگذرد.مرد تعجب کرد گفت:دوست من ،کار وموقعیت خوبی داری چرا بگذرد؟ چندی که گذشت این بار خود به دیدن بازاری رفت ولی او آن جا نبود .مردم گفتند:پادشاه  فرد مورد اعتمادی رابرای خزانه داری خود می خواسته ولی بهتر از این مرد کسی را پیدا نکرد واودر مدتی کم از نزدیکترین وزیر پادشاه شد وچون پادشاه او را امین می دانست وصیت کرد که پس از مرگش او را جانشینش قرار دهند کمی بعد از وصیت، پادشاه فوت کرد اکنون او پادشاه است.مرد به کاخ پادشاهی رفت واز نزدیک شاهد کارهای حمامی قبلی و پادشاه فعلی بود جلو رفت خود را معرفی کرد وگفت:خدا را شکر که تو  را در مقام بلند پادشاهی  می بینم  پادشاه فعلی وحمامی قبلی گفت: این نیز بگذرد.مرد شگفت زده شد وگفت :از مقام پادشاهی بالاتر چه می خواهی که باید بگذرد؟ولی مرد سفر بعدی که به دربار پادشاهی مراجعه کرد.گفتند: پادشاه مرده است ناراحت شد به گورستان رفت تا عرض ادبی کرده باشد مشاهده کرد  بر روی سنگ قبری که در زمان حیاتش آماده نموده حک کرده ونوشته است این نیز بگذرد.

 

هم موسم بهار طرب خیز بگــــــــــذ رد

هم فصل ناملایم پاییز بگــــــــــــــــذ رد

گر نا ملایمی به تو کرد از قـضــــــــــا

خود را مساز رنجه که این نیز بگذ رد

+ نوشته شده توسط كاظم شفقي در دوشنبه هفدهم مرداد 1390 و ساعت 11:45 |
صنعت قالي بافي يا بهتر بگوئيم هنر قالي بافي از جمله هنرهاي زيباي منحصر به كشور ايران و قديم‌ترين آثاري كه از اين هنر در دست است نشان مي‌دهد كه عاليترين نوع اين هنر. مخصوص سرزمين ايران بوده است.

درباره صنعت قالي بافي قبل از دوران هخامنشي اطلاعاتي عميق در دست نيست، آنچه از نقوش تخت جمشيد بر مي‌آيد در دوران هخامنشي قالي‌هاي عالي در ايران بافته مي‌شد و ضمناً قسمتي از قالي بافت ايران كه سربازان دوران هخامنشي بر روي آن بافته شده و فعلاً در موزه آرميتاژ شوروي محفوظ است بهترين سند زنده اين نظر است.

يكي از اهالي گيمه بنام هراكليدس در ضمن نوشته‌هاي خود مي‌گويد:

شاهنشاهان ايران در دوران هخامنشي هر گاه مي‌خواستند در كاخ داريوش (تخت جمشيد) از كاخي به كاخ ديگر بروند زير پاي آنها را با فرشهاي زيبا و گران بهاي نو مفروش مي‌ساختند.

از شهرهاي مهمي كه در آن دوران مركز قاليفافي بود سارد پارت و بابل را نام مي‌بردند و به طوريكه از نوشته‌هاي يوناني مستفاد مي‌شود در روي گور كوروش كبير قالي بسيار عالي گسترده بودند كه به رنگ ارغواني بوده و در بابل بافته شده بوده است.

در دوران اشكاني به علت باز شدن راه تجاري ايران و چين كه به نام راه ابريشم در تاريخ معروف است و آمدن مقادير قابل توجهي ابريشم به ايران بافت قالي و قاليچه ابريشمين باب شد و اين هنر مدارج ترقي و تكامل را پيمود و از آثاري كه از نوين اولاً واقع در سرحد مغولستان بدست آمده اين مراتب تأييد مي‌گردد.

در دوران ساساني با اينكه بازار قالي ايران دچار رقابت شد ولي با دور انديشي‌هاي انوشيروان بازار قالي و صنايع ايران رونق گرفت و نه تنها قالي ايران بلكه با همه نفوذ و صنايع و پارچه‌هاي چيني معذالك پارچه‌هاي ايران و قالي آن در همه جهان خريدار و امتياز داشته است.

يك نفر سياح چيني بنام هوان تسانك كه در اوائل قرن هفتم ميلادي از مرزهاي ايران عبور كرده است در اين باره مي‌نويسد: در ايران نه تنها هنرمندان آن پارچه‌هاي بزرگ زري و ابريشمي را كه با نقش و نگار است با هنرمندي مي‌بافند بلكه قالي و پارچه‌هاي پشمي هم در ايران بافته مي‌شود.

يكي از قاليهاي مشهور دوران ساساني كه شهرت جهاني داشته به نام تاك ديس بوده است كه آن را به روي تخت معروف خسرو پرويز كه از چوب ساج و عاج ساخته شده بود مي‌گستردند. اين قالي زيبا چهار پارچه بوده و با ابريشم بافته شده بود كه در آن لعل و ياقوت و جواهرات ديگر بكار برده بودند.

ديگر از قاليهاي معروف ساساني

فرش بهار خسرو است كه در كاخ خسرو

(طاق كسري) بود و در حمله عرب به ايران متأسفانه ضمن غارت از ميان رفته است اين فرش چنانكه معروف است فصول سال را در آن نمايش داده بودند كه با جواهرات زينت يافته بوده است.

در دوران سلجوقيان هنر قالي نيز ترقي شاياني كرد بخصوص قاليهاي بافت گرگان و گيلان و مازندران در اين دوره امتيازي خاص داشته و به نام محفوري شهرت داشته است.

قالي بافت ايران كه بهترين معرف ذوق و هنر ايران است از قديم‌ترين ادوار تاريخي مورد توجه ساير ملل بوده و وجود همين هنر در ايران باستان و ادوار كهن موجب شناسائي ايران و هنرمندان آن در اقصي نقاط جهان بوده است.

در دوران ساساني قاليهاي ايران در روم خريداران بسيار داشته و از جمله تزئينات كاخ‌هاي سلطنتي بيزانس محسوب مي‌شد در قرن هفتم هجري پس از هجوم مغول و توسعه روابط ايران و چين هنر قاليبافي چيني در ايران نفوذ يافت ولي اسلوب هنري ايران تغيير نكرد نقاشان و طراحان اين دوره شهرت جهاني دارند.

در دوران غازان خان نيز در اثر توجه به هنر قالي ايران و پارچه‌هاي زربفت رونقي بسزا گرفت و به همين سبب قالي و زري اين دوره از شاهكار‌هاي فنا ناپذير هنر ايراني محسوب مي‌شود.

سلطان اويس جلايري كه تبريز را مقر سلطنت خود قرار داد و توجهي خاص به بافت قالي داشت بار ديگر اين هنر زيبا را رواج كاملي داد و در زمان او دوران مشعشعي را آغاز كرد.

شاه عباس بزرگ در كارگاههايي كه به دستور او در اصفهان – جوشقان- كاشان دائر شده بود قالي‌هائي سفارش مي‌داد و در طرح و بافت و رنگ آميزي آن نظارت و توجهه خاصي مبذول مي‌داشت و اين قالي‌ها را براي جلب توجه اروپائيان و شناسانيدن هنر و صنعت ايراني به رسم پيشكش به دربار سلاطين اروپا و پاپ مي‌فرستاد و اينك كلكسيون قالي پولدي پتسولي در شهر ميلان يادگار قاليهاي آن دوران است در زمان شاه عباس كشور لهستان – پرتقال – هلند بهترين مشتريهاي قالي ايران بودند.

متأسفانه پس از دوران صفوي ديگر توجهي به اين هنر عالي نشد و به تدريج هنر قاليبافي رو به انحطاط گذاشت و نقش‌هاي دلپذير به نقش‌هاي عادي و مبتذل بدل شد و ابتكار جاي خود را به تقليد سپرد.

در دوران پهلوي نيز به اين صنعت توجه خاصي شد و قاليبافان مورد حمايت دولت قرار گرفتند.

در سال 1309 براي پيشرفت و رواج و تكامل صنعت قاليبافي بنگاهي به نام قالي ايران تأسيس گرديد.

دراين بنگاه نقاشان و طراحان برجسته‌اي گرد آمدند و طبق اصول و موازين فني در پرورش هنرآموزان پرداختند اعليحضرت فقيد ضمناً از نظر ترقي و ترويج اين هنر عالي ايراني امر به تشكيل شركت فرش ايران فرمودند.

نظر و قصد از تشكيل شركت فرش ايران كه سهام آن به دولت تعلق داشت نظارت در كار دستگاهها و تنظيم و رواج طرح‌هاي نو و يا نقشه و طرح‌هائي كه در گذشته از طرف استادان فن طرح گرديده و مورد پسند واقع شده بود.

شركت فرش در شهرستانهايي كه هنرمندان اين فن از سابق به كار مشغول و افراد ذوق و قريحه اين هنر را داشتند كارگاههائي دائر كرد و طي چند سال به علت اين توجه هنر قاليبافي رواج و رونقي بسزا گرفت و قاليهائي كه در اين مدت بافته شد اكثر آنها اينك زينت بخش موزه‌هاي شخصي يا كاخهاي سلطنتي و جمهوري جهان است. صادرات فرش به تدريج رقم قابل توجهي براي بازرگانان ايران به حساب آمد.

امروز قاليهاي ايران به بازارهاي دنيا معرفي شده و چنانچه توجهي به اين هنر شود آينده بسيار درخشاني خواهد داشت و معرف ذوق و قريحه و هنر ايراني خواهد بود.

چنانكه در آغاز اين فصل يادآور شديم يكي از رموز موفقيت ملت ايران در اعصار تاريخ و بزرگترين ضامن استقلال و حفظ تماميت واحد جغرافيائي آن. مدنيت درخشان و كهن سال ايران و نبوغ و ذوق و هوش اين ملت باستاني است.

چنانكه گذشت كليه وقايع ناگوار و هجوم ملل ديگر نتوانسته است كوچكترين خللي به استقلال و وحدت و مدنيت ايران وارد آورد. ملل مهاجم در ايران مستهلك شدند.

مدنيت عالي ايران كه مجموع هنر و ادب و فرهنگ ملي ما باشد براي حفظ استقلال ايران نقش برجسته و بزرگي به عهده داشته است و از همين نظر است كه بزرگان و نوابغ كشور ما در هر قرني كه زمام كشور را بدست گرفته‌اند به اين قسمت توجه خاصي داشته‌اند، آنچه ما در اين باره بگوئيم چون ممكن است حمل بر غرور ملي گردد و خداي نكرده تصور تعصب باشد بهتر است از زبان ديگران گفته شود و تصور هر گونه نظري از ميان برخيزد.

پروفسور رنه‌گروسبه از دانشمندان بنام جهان و مستشرقين معروف فرانسه عضو فرهنگستان و رئيس انجمن ايرانشناسي فرانسه مي‌نويسند: نمايشگاه بزرگي در سال 1948 به مناسبت كنگره بين‌المللي مستشرقين در پاريس گشايش يافت. در اين نمايشگاه آثار هنري و تاريخي ايران كه از موزه تهران به امانت آورده بودند در معرض تماشاي طالبين آن قرار گرفت.

اين آثار نشان مي‌دهد كه از قرن چهارم قبل از ميلاد تمدن شوش يا بهتر بگوئيم مدنيتي كه شوش يكي از درخشانترين مراكز آن بوده تا سواحل بحر خزر را فرا گرفته بود. در اين نمايشگاه اين حقيقت آشكار شد كه هنر ايراني متعلق به قرنها قبل از دوران هخامنشي بوده است. چون اكتشافات اخير اداره باستان شناسي ايران نشان داده است كه در هشت قرن قبل از ميلاد سرزمين آذربايجان يكي از مراكز فعاليت هنري خاص ايران بوده است.

بايد گفت در سپيده دم تاريخ مدنيت جهان در فلات ايران مشعل فروزاني  افروخته شد كه حتي يك لحظه هم تا به امروز به خاموشي نگرائيده است.

هجوم اسكندر هم نتوانست حتي به طور موقت از درخشندگي اين تمدن عالي بكاهد! اسكندر پيش از آنكه بتواند تمدن ايران را به رنگ و روغن تمدن يوناني رنگ آميزي كند با اعلام اينكه جانشين داريوش و خشايار شاه است خود و كسانش را رنگ ايراني بخشيد. ضمناً ديري نپائيد كه (پارت‌ها) (اشكاني‌ها كه يكي از خالص‌ترين طوايف نژاد ايراني بودند) و پس از آنها ساسانيان شاهنشاهي بزرگي تشكيل و بخصوص تمدن عالي و درخشان اين سرزمين را ادامه بدهند.

بار دومي كه علي الظاهر رشته تاريخ و تمدن ايران به طور موقت گسيخته شد در حمله عرب بود ولي البته ظاهر امر چنين بود ليكن در حقيقت ايران با اينكه با ايمان اسلام را پذيرفت همچنان ايراني باقي ماند اين موقعيت بهترين فرصت را داد كه وسيله تازه‌اي براي توسعه و نفوذ معنوي مدنيت ايران باش.

مسلمان شدن ايرانيان يك نتيجه آني داشت و آن اين بود كه راه تازه‌اي باز شد تا فرهنگ و روح هنر ايراني در سراسر امپراتوري بزرگ اسلامي رسوخ كند.

آنچه را كه تاريخ ملل نشان مي‌دهد همه درباره يك حقيقت متفق القولند و قولي است كه جملگي برآنند كه: تمدن درخشان اسلامي در طي قرون ممتد زائيده فكر و ادب و هنر و متفكرين و دانشمندان و هنروران ايراني بوده است.

نفوذ و قدرت معنوي مدنيت ايران آن اندازه بودكه با سهولت شگفت انگيزي بيگانگاني را كه در اين سرزمين سكونت گزيدند در زير سلطه و اقتدار خود درآورد. چنانكه سلجوقي‌ها، مغولها، تركمن‌ها را هر يك در زماني كوتاه كاملاً تغيير داد و آنان را ايراني كرد، مانند فرماندهان اسكانديناوي كه پس از سكونت در فرانسه كاملاً فرانسوي شدند.

جاي اعجاب و ستايش است! كه ايراني پس از هر هجوم كمرشكن فرهنگ و هنر و ادب و ذوق خود را با چهره‌اي جذاب‌تر و جوان‌تر نشان داده و گوئي در كشاكش اين حوادث قدرت تازه‌تري بدست آورده است.

پس از استيلاي عرب نهضت تجدد مدني سامانيان و آل بويه و پس از حمله مغول نهضت تجدد صفوي و پهلوي و انقلاب اسلامي.

اينها، همه از بارزترين مشخصات شگفت انگيز مدنيت جاوداني سرزمين ايران است كه گوئي هم چون سمندر هر بار از خرمن آتش روزگار زيباتر و نيرومندتر به در مي‌آيد!!

بر اثر داشتن يك آرمان عالي بشر دوستي و بلند نظري كه از مختصات مدنيت ايراني است و بر اثر، تسلط داشتن مداوم و هميشگي ذوق و روح بر ماديات كه اينهم از خصوصيات نژاد ايراني است.

ادبيات اين كشور سرچشمه الهام و فكر و ادب كلاسيك بوده است و در همان حال جنبه جهاني ادبيات يونان و جنبه بشر دوستي ذوقي و هنري ادبيات دوره رنسانس را توأمان داراست و از اين لحاظ ادبيات هيچيك از ملل در جهان نمي‌تواند با ادبيات ايران برابري كند.

شعراي ايران كه حافظ و سعدي را بايد كامل‌ترين نمونه آنان دانست، نه تنها در ايران و نزد مردم ايران شهرت دارند بلكه اين گويندگان ايراني در سراسر جهان اسلامي و همه آسياي ترك زبان و عرب لسان و هندي زبان، همان اندازه مورد تكريم و تمجيدند كه مثلاً در شيراز و اصفهان محبوبيت دارند.

از اين حقايق بالاتر بايد گفت از گوته بزرگترين شاعر قرن نوزدهم مغرب گرفته تا به امروز، نفوذ شعراي ايران بر هر چه كه در دنياي غرب بوي ذوق و ظرافت ادبي و الهام شاعرانه و قدرت نزديك به كمال به شعر مي‌دهد سايه انداخته است.

سنن فرهنگي مدني ايران سبب گرديد كه كشور ايران هر هنگام كه از نفوذ مدنيت و فرهنگ خارجي استفاده كرده هيچگونه خللي به اصالت مدني و فرهنگي خودش وارد نيامده است.

نفوذ يونان، نفوذ عرب، نفوذ چين و مغول همه اينها را ايران پذيرفت ليكن همه را بي درنگ لباس ايراني پوشانيد.

حتي افلاطون و ارسطو در ايران بدست ابن سينا و غزالي و سهروردي تعميد شده و بصورت ايراني در آمده‌اند هم آنگونه كه هنر چيني در ايران به هنر ايراني بدل شده است كه حتي خود چيني‌ها نيز به درك اصول هنري آن قادر نيستند!!

هنر ايراني در دوران ساساني پايه‌هاي هنر بيزانس را پي ريزي كرد و در دوره صفوي، هنر هند و مغول را پديد آورد و مينياتورسازي ايران از يك طرف تا كلكوند و از آن طرف تا بنگاله را تحت سلطه و نفوذ خود گرفت و مدتها پيش از قرون وسطي در اثر نفوذ و توسعه دين ماني هنر نقاشي ايران تا چين پيش رفت و قسمت اعظم چين را فرا گرفت.

شاهنشاه فقيد از همان بدو زمامداري كوشش داشتند كه به هر نحوي هست دست بيگانگان را از منابع و امور كشور كوتاه نمايند و هر گونه امتيازي كه در دوران گذشته بدون مطالعه به آنان واگذار گرديده بي اثر و ملغي سازند و تا حدودي كه ممكن است با مقتضيات روز وفق دهند. پس از جلوس به تخت سلطنت چون امور تلگراف و مخابراتي در اختيار كمپاني انگليسي بود. اقدام به تأسيس تلگراف بيسيم فرمودند و با سرعتي هر چه تمامتر تلگراف بيسيم پهلوي گشايش يافت و اين امر در طليعه زمامداري اعليحضرت رضاشاه كبير مژده مسرت بخشي براي عموم مردم ميهن پرست ايران بود و روز گشايش تلگراف بي‌سيم يكي از روزهاي فراموش نشدني تاريخ قرن معاصر ايران است...

+ نوشته شده توسط كاظم شفقي در یکشنبه نهم مرداد 1390 و ساعت 8:39 |