در گفت وگو با ایرنا تشریح شد: موانع پیش روی فرش دستباف در چهار بخش تولید، توزیع، قیمت مناسب و تبلیغا

تهران- ایرنا- مدیر عامل یک شرکت تولیدکننده فرش دستباف، تولید، توزیع، قیمت مناسب و ‌تبلیغات را چهار رکن تاثیر گذار در هنر-صنعت فرش دستباف ذکر کرد و گفت:‌ در شرایط کنونی، موانعی پیش روی هر کدام از این بخش ها احساس می شود که سبب شده نفس فرش دستباف ایرانی به شماره بیافتد.

به گزارش ایرنا، صادرات فرش دستباف ایران در سال های گذشته به دلیل مشکلاتی داخلی و خارجی همچون رکود اقتصادی، تحریم های آمریکا، دشواری های نقل و انتقال ارز، افزایش ریسک صادرات، هزینه های حمل و نقل و همچنین بیمه مرسولات، با کاهشی 50 درصدی روبرو شده و در حالی که متوسط ارزش صادرات فرش دستباف ایران در دهه های گذشته سالیانه 500 میلیون دلار بود، این رقم در سال های گذشته به حدود 300 میلیون دلار کاهش یافت و حتی این میزان در سال گذشته نیز کمتر شد.
در این شرایط، انتظار می رود با دستیابی به توافق هسته ای و اجرای برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) بخشی از این مشکلات برطرف شود؛ کما اینکه لغو تحریم صادرات فرش دستباف ایرانی به آمریکا – بعنوان بازار 80 میلیون دلاری فرش ایران - نخستین گام در این زمینه بود؛ بر اساس مصوبه کنگره آمریکا، از سال 2010 ورود فرش دستباف که مبدا تولید آن ایران ثبت شده باشد به خاک آمریکا ممنوع بود.
با این حال، هنوز موانعی پیش روی این هنر- صنعت ریشه دار در فرهنگ و اقتصاد ایران وجود دارد که این مسایل را در گفت و گو با #کاظم شفقی مدیرعامل شرکت فرش شفقی مورد بررسی قرار داده ایم.
وی معتقد است که تعامل با جهان، بازار بین المللی و به خدمت گرفتن تکنیک های توسعه می تواند فرش دستباف ایران را از این انزوا بیرون بیاورد.
شفقی در پاسخ به پرسشی مبنی بر چگونگی تبدیل شدن فرش ایرانی به یک برند جهانی گفت: پرهیز از بخشی نگری و توجه به منافع جمعی تنها راهی است که می تواند در این زمینه چاره ساز باشد؛ همه دست اندر کاران فرش دستباف ایرانی در هر شکل، اعم از تابلوفرش و فعالیت های جانبی باید همگرا شده و با دانش بین المللی گره بخورند و با درک مولفه های بازاریابی و کارآفرینی، کاری کنند که فرش ایرانی به دوران اقتدار خود بازگردد.
وی در پاسخ به این پرسش که با توجه به فناوری های پیشرفته و ورود فرش های ماشینی، آیا فرش دستباف می تواند در بازار رقابتی بین المللی باقی بماند؟ گفت:‌ ما حتی در عرصه فرش ماشینی نیز با برنامه پیش نرفته ایم اما باید دانست که فرش دستباف به نوعی هویت ایرانی محسوب می شود؛ ما باید این برند را ثبت جهانی کنیم تا هرجای دنیا هم تولید شد، نماینده فرهنگ هنر ایرانی باشد. مسئولیت این ثبت جهانی با تنها متولی و مدعی صنعت فرش ایران یعنی مرکز ملی فرش است.
این تولیدکننده فرش دستباف اضافه کرد: به قدری در صنعت فرش دستباف کم کاری کرده ایم که نقشه های فرش اصیل و فاخر ایرانی را بنام فرش های کشورهای دیگر در دنیا می فروشند و هیچ کس در جامعه جهانی اعلام نمی کند این فرشی که دارید به اسم ترکیه، مراکش، هند و نپال می فروشید، دست آفریده هنرمندان ایران است.
وی چهار بخش تولید، توزیع، ‌قیمت مناسب و تبلیغات را ارکان این هنر-صنعت برشمرد و افزود: در گذشته اگر 16 هزار بافنده در شهر تبریز فعال بود، اکنون این تعداد به یک هزار و 600 نفر کاهش یافته، به عبارتی دیگر، توان تولید فرش 90 درصد کاهش پیدا کرده است.
شفقی اضافه کرد: علاوه بر این، توان توزیعی ما نیز کاهش یافته است؛ حدود 30 سال پیش ما در بندر فرای هافن هامبورگ آلمان بیش از 200 انبار بزرگ فرش دستباف داشتیم که تعداد این انبارها هم اکنون به سه واحد رسیده است؛ همچنین مشکل دیگر در بخش توزیع، بسته بودن برخی مسیرهای مبادله پولی است؛ به عنوان نمونه، بزرگترین مشکلی که برای فروشندگان داخلی برای عرضه فرش دستباف به افراد مقیم خارج از ایران وجود دارد این است که آنها مسترکارت و ویزا کارت دارند و با کارت های اعتباری خرید می کنند اما نبودن این کارتها در ایران سبب شده است خریداران نتوانند فرش های دلخواه خود را داشته باشند.
شفقی افزود: مالیات، موضوع دیگری است که فروشندگان فرش دستباف با آن مواجه اند؛ تولیدکنندگان و صادرکنندگان فرش از مالیات معاف هستند اما فروشندگان فرش باید مالیات پرداخت کنند؛ به همین دلیل بازار فرش عباس آباد تهران که از زمان صفویه فرش فروشی بوده، اکنون به بازار لباس تبدیل شده است.
وی، گران بودن تبلیغات تلویزیونی، رسانه ای و محیطی را یکی دیگر از مسایل پیش روی صنعت فرش ذکر کرد و گفت: در سه دهه گذشته هیچ گونه موج تبلیغاتی برای این هنر صنعت وجود نداشته و این مساله سبب شده است بازار فرشی که ایران در جهان فتح کرده بود را از دست بدهد.
این تولیدکننده فرش دستباف اضافه کرد: نه تنها تبلیغات، در این سالها ما در حوزه اطلاع رسانی نیز ضعیف عمل کرده ایم؛ به عنوان نمونه با اینکه ممنوعیت واردات فرش دستباف با تلاش موثر دولت یازدهم و تیم مذاکره کننده هسته ای رفع شده و اکنون بازار آمریکا به روی صادرکنندگان فرش دستباف ایرانی باز است و هیچ گونه مشکلی برای ارسال فرش دستباف به این کشور و کشورهای اروپایی وجود ندارد، هنوز مشتریان ایرانی مقیم آمریکا از لغو این تحریم ها بی اطلاع هستند.
وی ادامه داد: نمونه دیگری که می توان به آن اشاره کرد، برگزاری نمایشگاه بین المللی فرش دستباف ایران بدون هیچ گونه اطلاع رسانی در سطح بین المللی است؛ یک فضای نمایشگاهی تحت پوشش قرار می گیرد اما در هیچکدام از رسانه های دنیا یک خبر و حتی آگهی در مورد برگزاری این نمایشگاه فرش منتشر نمی شود؛ این امر سبب می شود فرش ها همانطور که روز اول با کامیون و وانت وارد نمایشگاه شدند، در روز آخر جمع و خارج شوند و تعداد بسیار محدودی فروش داخلی داشته باشیم.
شفقی، بالا بودن قیمت تمام شده را یکی دیگر از مشکلات فرش دستباف ایرانی بیان کرد و افزود: 80 درصد قیمت تمام شده یک فرش دستباف مربوط به دستمزد آن است؛ سال گذشته حدود 20 درصد دستمزد بافنده ها افزایش یافت و این سبب شد قیمت فرش گرانتر از قبل به خریداران ارایه شود.
وی در پاسخ به این پرسش که «فکر می کنید اکنون دستمزد بافنده ها در ایران بالاست؟» گفت: ما اکنون رقیب هایی جدی مانند هند، مراکش، ترکیه، نپال و چین داریم که برای یک روز کار یک بافنده، فقط یک وعده غذا می دهند. ما یکی از بزرگترین مشکلاتمان در صنعت فرش دستباف ایران این است که سالیانه مزد کارگر با تورم بالا می رود و این مساله قیمت تمام شده فرش را افزایش می دهد و سبب می شود فرش های هندی، مراکشی، ترکیه ای و نپالی و چینی با یک سوم قیمت، جای فرش ایرانی را بگیرد.

نامه‌اي براي نجات فرش ايران - روزنامه شرق

مقدمه :

این روزها "اقتصاد مقاومتی" عبارتی است که پرتکرار و پرتعداد در ادبیات سیاسی و اجتماعی ما جا خوش کرده است. در هر سخنرانی و در هر گزارشی ردپایی از این عبارت می بینیم و تعابیر و تفاسیر مختلفی از آن در رسانه ها شنیده و دیده می شود.

پیرو نامه ی یکی از قدیمی ترین و خوش نام ترین شرکتهای تولیدی فرش به آقای رییس جمهور بر آن شدیم تا ابعاد دیگری از نامه را در گفتگو با کاظم شفقی بررسی کنیم .

برای گفتگو به خیابان پاسداران تهران رفتم ، همان نبش بوستان دهم معروف.

بی شک نام فرش شفقی تبریز در طی این سالها علاوه بر حوزه‌ی اقتصاد در فعالیتهای فرهنگی درخشیده است.چند سال پیش در موزه ی امام علی همزمان با ماه مبارک رمضان جشنواره گره های صبور و نقش های ماندگار را دیده بودم و شعار یک خرید فوق العاده به جای فروش فوق العاده نشان از رویکرد متفاوت این بنگاه می داد.

همه ی اینها بازمانده ی تلاش پیرمردی است که محمد شفقی نام دارد و پدر کاظم شفقی است.

خویشاوندی این خانواده با فرش عجیب است و کاظم شفقی با عشقی وصف نشدنی از فرش می گوید. در طی گفتگو با او از یاد می برم که او یک فروشنده است و اینجا یک فروشگاه!

بیشتر به نظر می رسد به یک پرورشگاه آمده ام که از عشق نگهداری می کند. از کودکان بی سرپرست فرش که اینک نگران آینده آنان است.

گفتگوی زیر حاصل دیداری طولانی است در محیطی پر از رنگ و نقش در فروشگاهی که بیشتر شبیه گالری های نقاشی است اما حاصل سرپنجه های ایرانی.

 

 

سوالات :

-       هدف از نوشتن نامه به رییس دولت چه بود ؟ آیا این نامه همانطور که در متن نامه آمده است فقط اعلام آمادگی یک بخش خصوصی است .

باید بگویم نامه یک وجه نمادین دارد و یک بعد واقعی . وضعیت فرش ایرانی در سپهر رقابت بین المللی وخیم است. نفس فرش ایرانی به شماره افتاده و باید به آن کمک کرد.

این وجه واقعی فرش ایرانی است  و نباید در هیاهوی سیاسی و فراز و فرود قیمت نفت ، مخالفو موافق برجام فراموش شود.

از سوی دیگر وجه نمادین نامه یعنی اینکه تنها بخش خصوصی می تواند نجات بخش باشد اما دولت باید برای کمک و تفویض و تصریح اختیارات پیشقدم شود.

خدا رو شکر در قاطبه ی دست اندرکاران اقتصادی دولت این باور  وجود دارد که پایه ریزی اقتصاد خرد در برنامه ریزی کلان نخستین گام است و اگر بخواهیم در برهه ی لغو تحریم ها فعالانه برخورد کنیم توسعه ی بازار فرش اولین گام است.

پس فقط اعلام آمادگی نبود بلکه هشداری نسبت به عواقب غفلت نیز محسوب می شد.

 

 

-       در نامه به ظرفیت بی نظیر فرش برای حرکت به سمت اقتصاد متکی بر بازار اشاره کرده اید با توجه به مولفه های بازار چگونه آن را ارزیابی می کنید ؟

فرش ایرانی می تواند هم در زمره ی مزیت های  مطلق کالایی قرار بگیرد و هم با نوآوری در صنعت توریسم مزیت مطلق خدمات را پوشش دهد مضاف بر اینکه به عنوان مزیت نسبی با تعداد زیاد نیروی کار موجود در کشور کار آفرینی کند و هر خانه یک کارگاه تولیدی شود.

اینکه در سند چشم انداز ، اقتصاد متکی به بازار مدنظر است و کاهش تصدی گری دولت یعنی اینکه با حداقل ها بتوان حداکثر سود و بهره وری را ایجاد کرد. امروز هر عقل سلیمی، هر تدبیر ساده ای و هر انگیزه ی کوچکی می تواند تایید کند که فرش می تواند محل اتکای بازار داخلی و خارجی باشد در عرصه ی تولید گره گشای بیکاری باشد و ارزش افزوده ی بومی ایجاد کند و به قول وزیر اقتصاد درون زا و برون گرا باشد.

اما فرش ایرانی ماخوذ به حیاست . جار و جنجال نفت و گاز و کانی های فلزی را ندارد و این مهجور بودن به ضرر این صنعت تمام شده است.

  

-       با توجه به تکنولوژی های پیشرفته و ورود  فرشهای ماشینی آیا فرش دستباف می تواند در بازار رقابتی بماند ؟

به شخصه معتقدم حتی  در عرصه ی فرش ماشینی هم با برنامه پیش نرفته ایم اما باید دانست که فرش دستباف به نوعی هویت ایرانی محسوب می شود. ما باید این برند را ثبت جهانی کنیم تا هرجای دنیا هم که تولید شود نماینده فرهنگ ایرانی باشد چگونه است که برندهای معروف در کشورهایی غیر از زادگاهشان هم که تولید می شوند حیثیت فرهنگی زادگاه خود را حفظ می کنند و اشاعه می دهند ؟

آنقدر کم کاری کرده ایم که نقشه ی فرش های اصیل ایرانی به نام فرش کشورهای دیگر در دنیا به فروش می رسد و به صرف تولید در آن کشور نام آن کشور را تبلیغ می کند .

رقابت اصول خودش را دارد با وضعیت فعلی نمی توان امیدوار بود که در بازار رقابتی سهمی داشته باشیم،  اما یک قانون ساده یادمان باشد که وقتی تولید و عرضه بالا برود قیمت پایین می آید. توسعه ی بازار فرش دستباف مستلزم توجه به چگونگی تولید و عرضه است . بازار بین المللی و تعامل با جهان و به خدمت گرفتن تکنیکهای توسعه می تواند فرش دستباف را از انزوا بیرون بیاورد.

 

-       شما در فرش شفقی تبریز توانسته اید نام آوری یا به تعبیری برندینگ خود را حفظ کنید و مهر شما ارزش افزوده ایجاد می کند . پیشنهاد شما برای اینکه فرش ایرانی به یک  برند و نام کالای ویژه تبدیل شود  چیست ؟

پرهیز از بخشی نگری و توجه به منافع جمعی تنها راهی است که می شناسم . تمامی دست اندر کاران فرش ایرانی در هر شکل، اعم از تابلو و فعالیت های جانبی باید همگرا شده و با دانش بین المللی گره بخورند و با درک  مولفه های بازار یابی و کارآفرینی کاری کنند که فرش ایرانی به روزگار اقتدار  خویش بازگردد .

اگرچه سخت است اما غیر ممکن نیست ، همانطور که اپل و آدیداس و کوکاکولا در جهان توسعه یافته و راه خود را باز کرده اند ، فرش ایرانی هم می تواند مسیر روشنی طی کند. فقط باید ذهنیت های سنتی و کلیشه ای را کنار گذاشته و به فرش به عنوان یک کالای نوستالژیک نگاه نکرد .

حرکت از نوستالژی به استراتژی  یک اصل است، ما فقط فرش را به عنوان یک کالای تزیینی و تجملی و شاید هم یک زیر انداز می شناسیم و یا در شکلی استحاله یافته به دیوار می زنیم و تابلو های نفیسی می سازیم اما فرش یعنی گره گرهی که می تواند نوآورانه در صنعت پوشاک، در مبلمان، در طراحی داخلی ویا اگر بلند پروازی کنیم کفش و چرم و نساجی و حمل و نقل کارایی  داشته باشد .

ما دلسوزانه و مسئولانه به فرش نگاه نکرده ایم . قابلیت های ویژه ی این گره های جادویی را کشف نکرده ایم حتی در فرآیند انتفاعی فرش دقت لازم صورت نگرفته است .

چرخه ی آموزشی فرش کامل نیست ، صنایع موازی و وابسته همدیگر را پوشش نمی دهند. از رنگ رزی تا پشم بافی و ابریشم بافی تا دارهای پیشرفته ، نقشه کشی و هزاران فعالیتی که امروز کلیشه ای و سنتی فقط در قالب یک خط مستقیم و ساده انگاشته می شود. این یعنی متوسط اندیشی و ساده انگاری در حالی که برای ساختن فردایی که پیش روست باید نوآورانه از این قابلیت باستانی بهره گرفت.

 

 

-       پس  پیشنهاد شما برای تاسیس بانک فرش مبتنی بر همین هدف همگرا کردن فعالیتهاست ؟

بانک فرش یعنی شکل گیری یک اهرم پشتیبان و یک بازوی پیش برنده برای صنعت فرش از کوچکترین فعالیت تا عظیم ترین ایده .

بانک فرش می تواند مجری خط مشی ها و سیاستهای کلی در حوزه فرش باشد. بانک ابزار نوینی است که پیوستار توسعه را در زمینه های مختلف فعال می کند.

بانک فرش یعنی تجمیع اعتبارات ذاتی و مادی و طراحی نقشه ی جامعی برای ظرفیت های اقتصادی ایران. این بانک می تواند سرمایه گذار و بهره بردار باشد ، فعالیت های فرد را پشتیبانی کند و تعاونی های بزرگ تشکیل دهد . نیروی کار ارزان ، کالای ارزشمند با حداقل سرمایه و مهمتر از همه حفظ هویت فرهنگی و مبتنی بر فرهنگ بومی ، بهتر از این ممکن نخواهد بود.

نمیخواهم احساساتی باشم اما احساسات جزیی از صنعت فرش است "اگر هر خانواده دار قالی داشته باشد یعنی کار دارد، درآمد دارد، فرهنگ دارد، استحکام دارد و در یک جمله یعنی هویت دارد."

ترویج فرهنگ مصرف به نفع نظام نیست. فرهنگ تولید و مولد بودن است که می تواند گره های کور نظام اقتصادی را باز کند.

میلیونها جوان ایرانی اگر سهمی در تولید داشته باشند فردای بهتری را می توان شاهد بود. فرش همیشه همراه خانواده ایرانی و جزیی از لوازم منزل بوده است اما روزگار دار قالی را از فهرست لوازم حذف کرده و خانواده ایرانی تولیدکننده ، مصرف کننده شده است. میلیونها دقیقه و ساعت زمانِ به بطالت سپری شده می تواند خالق گره گره فرش باشد. فرش نماد غیرت است.

کارگاههای پیشرفته و تعاونیهای خانوادگی به راحتی می توانند کارکردهای سنتی را بازآفرینی کنند.

اگر شعار هر ایرانی یک خودرو بر پایه ی مصرف اشاعه می شود باید گفت هر ایرانی یک دار قالی مبتنی بر فرهنگ تولید است.

تولید به آحاد جامعه اعتماد به نفس می دهد. قابلیت های امروزی باید در راستای حفظ ارزش های دیروزی به خدمت گرفته شود.

نکته مهم دیگر جایگاه فرش در اقوام ایرانی است . هر قوم فرش خودش را دارد و این یعنی انسجام ملی که در سایه ی تولید ملی می تواند مهیا شود. کجا صنعتی می توانید پیدا کنید که در عین انحصار ،تنوع را داشته باشد و در عین تکثر، وحدت را تعریف کند.

 

 

-        در پایان اگر نکته ای را لازم می دانید بفرمایید ؟

 

فقط خاطر نشان می کنم محیط کسب و کار ایرانی باید رنگ و بوی ایرانی داشته باشد . فرمایش مقام معظم رهبری در باب اقتصاد مقاومتی یعنی اقتصادِ مقاوم که آسیب ناپذیر است .

برای آسیب ناپذیری و استحکام اقتصاد باید به ریشه ها برگشت و ریشه ها را قوی کرد . اینهمه سرمایه گذاری در حوزه ی خودرو غیر از بعد سیاسی چه منافعی برای کشور داشته است ؟ اگر نیم درصد آنچه در بخشهای غیر بومی هزینه شده است برای صنعت فرش سرمایه گذاری می شد امروز روز دیگری بود . یادمان باشد صنعت فرش رابطه ای تنگاتنگ با کشاورزی دارد .  ارتباط پیوسته ای با مهاجرت و روستا گریزی دارد . محافظ محیط زیست است و صنعت سبز محسوب می شود و هزاران آبشخور دیگر که مجالش در اینجا نیست . تنها باید گفت حیف حیف و برای اینکه این دریغ تبدیل به یک شکوه شود فقط یک یاعلی ملی لازم است.

 یک یاعلی که همه ی نهادها به واقع حامی آن باشند ، نهاد آموزش و پرورش به جای فرمولهای عجیب و غریب ، یک واحد فرش شناسی آموزش دهد. آموزش عالی در پی راه یابی به شیوه های نوین و خلاقانه باشد . اقتصاد و سیاست دوست شنود و رسانه ها به کمک بیایند و قانون گذاری تدابیر تازه ای برای تسهیلات صادرات بیندیشد. در مجموع همان یا علی ملی.

http://www.sharghdaily.ir/News/95134/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%8A-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%8A-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D8%B4-%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86

پیشنهاد یک تولیدکننده به رئیس جمهوری برای تاسیس بانک فرش

تهران - ایرنا - کاظم شفقی از تولیدکنندگان فرش دستباف ایرانی در نامه ای خطاب به رئیس جمهوری پیشنهاد کرده که برای حفظ هنرصنعت فرش به عنوان یک سرمایه عظیم فرهنگی بانکی تخصصی با عنوان «بانک فرش» تاسیس شود.

 

به گزارش روز یکشنبه ایرنا در نامه این تولیدکننده فرش دستباف به دکتر حسن روحانی آمده است: هر گرهی که مدبرانه بر چله ی فرش زده می شود امید می کارد و چرخ اقتصاد کشور را به حرکت در می آورد.
در این نامه با اشاره به شعار محوری دولت یازدهم مبنی بر تدبیر و امید افزوده شده، هردو واژه سیاست محوری دولت در هنرصنعت فرش نهفته است به نحوی که فرش دستباف تجلی تدبیر و امید فرهنگ ایرانی است.
این تولیدکننده با تاکید بر اینکه هرگذاره ای که در اقتصاد مقاومتی معنا می یابد موید توجه بیشتر به فرش ایرانی است تصریح کرد: واگذاری کار مردم به مردم، خصوصی سازی و تولید ثروت مبتنی بر فرهنگ، حس بهبود کارایی و کاهش تصدی گری دولت همه با توسعه بازار و تولید فرش محقق می شود.
در این نامه تاکید شده که فرش حاصل سرمایه فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی ماست و برندسازی و نام آوری آن سهامی ایجاد می کند که مزیت رقابتی و نسبی ایران در گرو آن است.
شفقی دراین نامه با بیان اینکه فرش ظرفیت بی نظیری برای حرکت به سمت اقتصاد متکی بر بازار را دارد افزوده است: توانمند سازی بخش خصوصی در حوزه فرش آنچنان بالاست که می توان حتی به صرف واگذاری به خانواده ها بازار سرمایه را تقویت کرد.
این تولیدکننده فرش دستباف در نامه خود خطاب به رئیس جمهوری آورده است: بیراه نیست اگر تقاضا کنیم به جای وزارت نفت باید وزارت فرش می داشتیم تا نگران پایان ذخایر نباشیم و درگیری های سیاسی تاثیری بر اقتصاد کشور نگذارد.
این تولیدکننده فرش دستباف کشور ارسال این نامه را به منزله یک اعلام آمادگی و تقاضای همکاری برای توسعه بخش خصوصی واقعی و اقتصاد مولد عنوان کرده است.
در خاتمه این نامه تصریح شده، هماهنگ کردن دانش و سرمایه در کنار فرهنگ، اقدام و عملی مدبرانه و امیدآفرین برای پایان دادن به سوداگری و توجه به تولید و ایجاد یک بازار ثانویه برای فرش ایرانی است.
تهرام**2079//

آیا داستان مردی را که در حمام زنانه کار می کرد را شنیده اید؟


نصوح، مردی که در حمام زنانه کار می کرد آیا داستان مردی را که در حمام زنانه کار می کرد را شنیده اید؟... مردی که سالیان سال همه را فریب داده بود نصوح نام داشت. نصوح مردى بود شبیه زنها ،صدایش نازک بود صورتش مو نداشت و اندامی زنانه داشت او مردی شهوتران بود با سواستفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار مى کرد و کسى از وضع او خبر نداشت او از این راه هم امرارمعاش می کرد هم ارضای شهوت. گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار توبه اش را می شکست. او دلاک و کیسه کش حمام زنانه بود. آوازه تمیزکارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران و رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وى آنها را دلاکى کند و از او قبلاً وقت مى گرفتند تا روزى در کاخ شاه صحبت از او به میان آمد. دختر شاه به حمام رفت و مشغول استحمام شد. از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت ، از این حادثه دختر پادشاه در غضب شد و دستور داد که همه کارگران را تفتیش کنند تا شاید آن گوهر ارزنده پیدا شود. کارگران را یکى بعد از دیگرى گشتند تا اینکه نوبت به نصوح رسید او از ترس رسوایى ، حاضر نـشد که وى را تفتیش ‍ کنند، لذا به هر طرفى که مى رفتند تا دستگیرش کنند، او به طرف دیگر فرار مى کرد و این عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقویت مى کرد و لذا مأمورین براى دستگیرى او بیشتر سعى مى کردند. نصوح هم تنها راه نجات را در این دید که خود را در میان خزینه حمام پنهان کند، ناچار به داخل خزینه رفته و همین که دید مأمورین براى گرفتن او به خزینه آمدند و دیگر کارش از کار گذشته و الان است که رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد و از روى اخلاص توبه کرد در حالی که بدنش مثل بید می‌لرزید با تمام وجود و با دلی شکسته گفت: خداوندا گرچه بارها توبه‌ام بشکستم، اما تو را به مقام ستاری ات این بار نیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گرد هیچ گناهی نگردم و از خدا خواست که از این غم و رسوایى نجاتش دهد. نصوح از ته دل توبه واقعی نمود ناگهان از بیرون حمام آوازى بلند شد که دست از این بیچاره بردارید که گوهر پیدا شد. پس از او دست برداشتند و نصوح خسته و نالان شکر خدا به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص ‍ شد و به خانه خود رفت. او عنایت پرودگار را مشاهده کرد. این بود که بر توبه اش ثابت قدم ماند و فوراً از آن کار کناره گرفت. چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد، ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی و مشت و مال نیستم، و دیگر هم نرفت. هر مقدار مالى که از راه گناه کسب کرده بود در راه خدا به فقرا داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند، دیگر نمى توانست در آن شهر بماند و از طرفى نمى توانست راز خودش را به کسى اظهار کند، ناچار از شهر خارج و در کوهى که در چند فرسنگی آن شهر بود، سکونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید. شبی در خواب دید که کسی به او می گوید:"ای نصوح! تو چگونه توبه کرده اى و حال آنکه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئیده شده است؟ تو باید چنان توبه کنى که گوشتهاى حرام از بدنت بریزد.» همین که از خواب بیدار شد با خودش قرار گذاشت که سنگ هاى سنگین حمل کند تا گوشت هاى حرام تنش را آب کند. نصوح این برنامه را مرتب عمل مى کرد تا در یکى از روزها همانطورى که مشغول به کار بود، چشمش به میشى افتاد که در آن کوه چرا می کرد. از این امر به فکر فرو رفت که این میش از کجا آمده و از کیست؟ عاقبت با خود اندیشید که این میش قطعاً از شبانى فرار کرده و به اینجا آمده است، بایستى من از آن نگهدارى کنم تا صاحبش پیدا شود . لذا آن میش را گرفت و نگهدارى نمود خلاصه میش زاد ولد کرد و نصوح از شیر آن بهره مند مى شد تا سرانجام کاروانى که راه را گم کرده بود و مردمش از تشنگى مشرف به هلاکت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همین که نصوح را دیدند از او آب خواستند و او به جاى آب به آنها شیر مى داد به طورى که همگى سیر شده و راه شهر را از او پرسیدند. وى راهى نزدیک را به آنها نشان داده و آنها موقع حرکت هر کدام به نصوح احسانى کردند و او در آنجا قلعه اى بنا کرده و چاه آبى حفر نمود و کم کم در آنجا منازلى ساخته و شهرکى بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا آمده و در آن محل سکونت اختیار کردند، همگى به چشم بزرگى به او مى نگریستند. رفته رفته، آوازه خوبى و حسن تدبیر او به گوش پادشاه آن عصر رسید که پدر آن دختر بود. از شنیدن این خبر مشتاق دیدار او شده، دستور داد تا وى را از طرف او به دربار دعوت کنند. همین که دعوت شاه به نصوح رسید، نپذیرفت و گفت: من کارى و نیازى به دربار شاه ندارم و از رفتن نزد سلطان عذر خواست. مامورین چون این سخن را به شاه رساندند شاه بسیار تعجب کرد و اظهار داشت حال که او نزد ما نمی آید ما مى رویم او را ببینیم.پس با درباریانش به سوى نصوح حرکت کرد، همین که به آن محل رسید به عزرائیل امر شد که جان پادشاه را بگیرد، پس پادشاه در آنجا سکته کرد و نصوح چون خبردار شد که شاه براى ملاقات و دیدار او آمده بود، در مراسم تشییع او شرکت و آنجا ماند تا او را به خاک سپردند و چون پادشاه پسرى نداشت، ارکان دولت مصلحت دیدند که نصوح را به تخت سلطنت بنشانند. چنان کردند و نصوح چون به پادشاهى رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملکتش گسترانیده و بعد با همان دختر پادشاه که ذکرش رفت، ازدواج کرد و چون شب زفاف و عروسى رسید، در بارگاهش ‍ نشسته بود که ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت چند سال قبل، میش من گم شده بود و اکنون آن را نزد تو یافته ام، مالم را به من برگردان. نصوح گفت : درست است و دستور داد تا میش را به او بدهند، گفت چون میش مرا نگهبانى کرده اى هرچه از منافع آن استفاده کرده اى، بر تو حلال ولى باید آنچه مانده با من نصف کنى. گفت: درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غیر منقول را با او نصف کنند.آن شخص گفت: بدان اى نصوح، نه من شبانم و نه آن میش است بلکه ما دو فرشته براى آزمایش تو آمده ایم. تمام این ملک و نعمت اجر توبه راستین و صادقانه ات بود که بر تو حلال و گوارا باد، و از نظر غایب شدند...

علم بهتر است يا ثروت

جمعیت زیادی دور حضرت علی علیه السلام حلقه زده بودند. مردی وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید:
- یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟ علی علیه السلام در پاسخ گفت:
علم بهتر است زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.
مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد.
در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید:
اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟ امام گفت: بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟
علی فرمود:
علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی.
در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد، و امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار!
هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد.
او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
حضرت ‌علی در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می‌شود ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می‌شود.
پنجمین نفر که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد.
حضرت‌ علی فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می‌کنند.
با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه ‌کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد:یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد.
همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟
نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد.
در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید: یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
امام فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد.
در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید که امام در پاسخش فرمود:
علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.

سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام شگفت‌زده شده بودند که…
نهمین نفر هم وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید:
یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است
زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می‌شود.
نگاه‌های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند.
در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه‌رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید:
یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع‌اند.

سؤال کنندگان، آرام و بی‌صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند، صدای امام را شنیدند که می‌گفت: اگر تمام مردم دنیا همین یک

سؤال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم

داستان ساعت گم شده

روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.  ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود.  بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.
کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد.  کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد.  کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد."
پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد.  بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد.  کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد.  پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟"
پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم."
ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند. هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید.

زبان تركي ؟

    تحقیقات نشان می‌دهد سوءتفاهم و برداشت غلط میان سخنوران زبان ترکی به مراتب کمتر از سخنوران زبانهایی است که منظور خود را با جملات طولانی و اصطلاحات غیر صریح بیان می‌کنند.

به گزارش شفقنا از تی آر تی زبانشناسان و روانشناسان معتقدند که زبان رابطه مستقیمی با اندیشه دارد. بطوری که عده‌ای از دانشمندان زبان را "اندیشیدن با صدای بلند" و اندیشه را "سخن گفتن بی صدا" می‌خوانند.

رابطه متقابل زبان و جامعه و یا به عبارت دقیق‌تر، رابطه زبان با رفتار اجتماعی نیز از جمله مواردی است که توجه زبانشناسان و جامعه‌شناسان زبان را به خود جلب کرده است.

به راحتی می‌توان گفت که نحوه زندگی جوامع اولیه که موفق به ایجاد این وسیله ارتباطی مهم شده‌اند، تاثیر مستقیمی بر ساختار زبان داشته است. بطوری که با اندکی بررسی می‌توان تشخیص داد که چه زبانی با چه جامعه‌‌ای هماهنگی و مطابقت دارد. برای مثال دیسیپلین و جدیت زبان آلمانی که در میان عامه از آن به عنوان زبانی خشن یاد می‌شود را می‌توان در تمامی زمینه‌های اجتماعی، رفتاری، کاری، هنری، صنعتی و حتی سیاسی جامعه آلمان مشاهده کرد.

همچنین غنای زبانی و تعداد واژه‌هایی که در زبان روزمره از سوی گویشوران بکار برده می‌شود نیز در تولید اندیشه در میان اندیشمندان آن جامعه موثر است.

برای اندیشه‌های بزرگ، زبانهای غنی لازم است و زبان، با رشد اندیشه غنی‌تر می‌گردد. جای تعجب نیست که مثلا کشورهای پیشرفته انگلیسی‌زبان برای توسعه هرچه بیشتر علم و صنعت، از زبانهای دیگر به ویژه زبان مرده لاتینی نیز برای غنی‌تر ساختن انگلیسی به عنوان بزرگترین زبان علمی عصر حاضر، به خوبی استفاده می‌کنند. انعطاف پذیری این زبان، در اتخاذ سیاستهای چند بعدی و منعطف کشورهایی مانند آمریکا و انگلستان نیز قابل مشاهده است.

در این میان زبان ترکی تنها با داشتن یک فعل بی‌قاعده به عنوان یکی از با قاعده‌ترین زبان جهان شناخته می‌‌شود. این زبان نیز همانند دیگر زبانها به خوبی منعکس کننده اندیشه و رفتار اجتماعی ترکهاست. وجود افعال بسیار متنوع و امکان بیان مفاهیمی طولانی با جملاتی کوتاه، این زبان را از دیگر زبانها متمایز می‌سازد.

این امر، یعنی امکان بیان سریع و در عین حال صریح مفاهیم سبب گردیده تا زبان ترکی در ایران، قرنها زبان ارتش و دربار باشد. زیرا در جاهایی که دیسیپلین، جدیت، بیان صریح و کوتاه مورد نیاز باشد، زبان ترکی می‌تواند به بهترین نحو ایفای نقش کند.

این زبان بر خلاف زبانهایی که در بیان احساس از ظرافت و ویژگیهای خاصی برخوردار است، در بیان اندیشه و تفکر موفق‌تر است. شاید به همین دلیل است که در جوامع ترک، تعارفهای افراطی و استفاده از جملات بلند تشریفاتی کمتر به چشم می‌خورد و ارتباط بین سخنوران این زبان، از سادگی، اصالت، صراحت و صداقت خاصی برخوردار است.

تحقیقات نشان می‌دهد سوءتفاهم و برداشت غلط میان سخنوران زبان ترکی به مراتب کمتر از سخنوران زبانهایی است که منظور خود را با جملات طولانی و اصطلاحات غیر صریح بیان می‌کنند.

از دیگر ویژگیهای زبان ترکی، وجود هزاران فعل تک سیلابی است که یادگیری آن را به ویژه برای کودکان آسانتر می‌سازد. برای مثال، افعال تک سیلابی مانند "گل" (بیا)، "آل" (بگیر)، "وور" (بزن)، "یات" (بخواب)، سات" (بفروش)، "دل" (سوراخ کن)، "سیل" (پاک کن)، "یاز" (بنویس)، "گز" (بگرد)، "دور" (بایست، بلند شو)، "سور" (بران)، "یان" (بسوز)، "سؤن" (خاموش شو) و غیره در زبانهای دیگر از جمله فارسی با افعالی دو و یا سه سیلابی و حتی گاهی کلمات مرکب بیان می‌گردد.

www.shafaghi.com

تا به حال واسه چند نفر پل ساختیم؟!!! بین خودمون و چند نفر از عزیزانمون حصار  کشیدیم؟!!!؟

سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.

یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت:«من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟» برادر بزرگ تر جواب داد: «بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.» سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:« در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.»
نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت:« من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.» نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد:«نه، چیزی لازم ندارم.» هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.
کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت:«مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟» در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.
وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است. کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت:«دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم.»


Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

دنیا جز خوبی را بر نمی تابد

"وقتی پرنده ای زنده است مورچه ها را می خورد
وقتی می میرد مورچه ها او را می خورند
یک درخت میلیون ها چوب کبریت را می سازد
اما وقتی زمانش برسد فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیو نها درخت کافی است
زمانه و شرایط در هر موقعی می تواند تغییر کند
در زندگی هیچ کس را تحقیر و آزار نکنید
شاید امروز قدرتمند باشید اما یادتان باشد
زمان از شما قدرتمندتر است
پس خوب باشیم و خوبی کنیم که دنیا جز خوبی را بر نمی تابد.."

حضرت مولانا

مولانا مردم را به چهار دسته تقسیم کرده است :

یکی آنها که آخر را می بینند و عاقبت اندیشند

و یکی آنانی که اول را می نگرند و اینکه خداوند چه رقم زده است

و گروهی غرق درحق اند و از اول و آخر فارغند

و گروه چهارم آنهایی هستند که در هواهای نفسانی خود غرقند و نه از اول یاد میکنند و نه از آخر!

ازغایت غفلت و ایشان علف دوزخند